در سر و رو در كشيدي چـــــادري                 رو نهان كرده ز چشمت دلبــــــــري

گوش خر بفروش و ديگر گوش خر                 كاين سخن را در نيابد گوشِ خــــــر

پنبه ي وسواس بيرون كن ز گوش                تا به گوشَت آيد از گردون خـــــروش

هوش را بگذار و آن گه هــوش دار               گوش را بربند و آن گه گـــــــوش دار

اين شنيدي مو به مويت گوش باد                آب حيوان است خوردي نوش بــــــاد

مَطلع تاريخ اين ســـــــودا و سود                سال اندر ششصد و شصت و دو بود

ساعد شه مســـــــكن اين باز باد                  تا ابد بر خلق اين در باز بــــــــــــــاد

آفت اين در هوا و شــــهوت است                  ورنه اينجا شربت اندر شربــت است

اي خداي بــــــــــي نظير ايثار كن                  گوش را چون حلقه دادي زين سُخُن

گوش ما گير و بدان مجلس كشان                  كز رحيقت مي خورند آن سرخوشان

گــــــر خطا گفتيم اصلاحش تو كن                 مصلحي تو اي تو سلــــــطان سُخُن

عيب چينان را از ايـــــن دم كور دار                 هم بـــــــــه ستّاري خود اي كردگار

دست گير از دســـــــت ما ما را بخر                پـــــــــرده را بردار و پرده ي ما مَدر

راه ده آلـــــــــــــــــودگان را العجل                در فـــــــــــرات عفو و عين مُغتَسَل

تا كه غســــــــل آرند زان جرم دراز                 در صف پاكـــــــــــــان روند اندر نماز

اندر آن صــــــــــف ها ز اندازه برون                  غرقگانِ نور نَحنُ الـــــــــــصّافـّون

تا اينجا خوانده بوديم كه «اندر آيد ليك چون افسانه ها / پوست بنمايد نه مغز دانه ها » و متوجه شديم كه اگر متني را بدون نياز و ادب و با پيشداروي هاي منكرانه بخوانيم چيزي از آن ، جز پوستي بي ارزش بهره اي نخواهيم برد . مولانا در ادامه اين موضوع را پيش مي كشد كه اصلا دلبركان حقيقيت چون ناظر آن بي ادبي ها و پيشداوري هاي منكرانه گردند در سر و روي خويش چادري كشيده و آن دلبران از چشم ناپاك تو رو نهان مي كنند.خب چاره چيست ؟

«گوش خر بفروش و ديگر گوش خر / كاين سخن را در نيابد گوش خر»

«پنبه ي وسواس بيرون كن ز گوش / تا به گوشَت آيد از گردون خروش »

وسواس جمع وسوسه است . وسوسه مي تواند تشويق و تحريك به انجام كاري باشد و هم مي تواند تحذير و مانع براي كاري. پنبه ي وسواس يعني وسواسي كه مثل پنبه اي در گوش، مانع شنيدن صداهاي ديگر مي شود. حال اين مانع خود مي تواند ساكت باشد و فقط مانند سدي و فيلتري باشد كه مانع ورود الهامات الهي به گوش گردد و يا مي تواند مانع بدينگونه باشد كه با توليد صداهاي بيگانه و ناپاك مانع شنيدن الهامات الهي گردد. با توجه به آنچه آمد هر دو حالت مانع در عملكرد خود نقشي همانند سد و فيلتر خواهند داشت. البته فكر مي كنم كه اگر مولانا در اين زمانه بود مي فرمود پنبه ي وسواس يا  هدفون وسواس بيرون كن ز گوش !!!

به هر حال اگر خواهان آنيم كه خروش آسماني را بشنويم بايد كه موانع را از بين ببريم كه در اينجا دو گونه مانع تعريف شد: يكي پنبه ي وسواس (حذر ، احتياط و محافظه كاري در مقابل انديشه هاي نو و تازه )كه چون فيلتري مانع عبور مي شود و ديگري هدفون و بلندگوي وسواس كه با ايجاد صداهاي گوش خراش و اضافي اجازه ي شنيدن به آدمي نمي دهد.بعد هم :

هوش را بگذار و آن گه هوش دار/گوش را بربند و آن گه گوش دار

مي گويد هوشت را از چيزهاي ديگر برگردان و آنگاه هوش را به ما بسپار. گوشت را از شنيدن چيزهاي اضافي رها كن و بعد از آن حرف ما را بشنو.

اين شنيدي مو به مويت گوش باد/ آب حيوان است خوردي نوش باد

آنگاه اگر حرف ما را شنيدي و سِر نهاني را يافتي ذره ذره ي وجودت در برابر آن اسرار گوش مي شود و ان شاءالله كه گوش شود و اگر ذره ذره وجودت بشنود آبي نوش خواهي كرد كه :«آب حيوان است خوردي نوش باد»آب زندگي جاودانه است البته كه گواراي وجودت باد!

مطلع تاريخ اين سودا و سود / سال اندر ششصد و شصت و دو بود

مي فرمايد تاريخ اين تجارت بزرگ و گشايش عظيم روحي 662 هجري قمري بود.البته من خود دليل انتخاب اين بيت را به درستي متوجه نشدم. به هر حال اين بيت از ابيات ابتدايي دفتر دوم است كه همانگونه كه مي دانيد بين اتمام دفتر اوّل و شروع دفتر دوّم حدود دو سال طول كشيد كه مولانا خود علت نسرودن مثنوي را در انتهاي دفتر اول خاك آلوده بودن سخن معرفي كرده است . در خصوص اين تاخير البته مطالبي گفته شده كه يكي از آنها احتمالا درگذشت همسر حسام الدين چلبي ، مشوق اصلي مولانا جهت سرودن مثنوي،بوده است. و شايد دليل انتخاب اين بيت توسط ملا حسين واعظ كاشفي در اينجا همان اشاره به تاريخي باشد كه در آن تاريخ موانع مولانا جهت سرايش ادامه ي مثنوي بر طرف شده اند.

ساعد شه مسكن اين باز باد/تا ابد بر خلق اين در باز باد

بعد هم ادامه مي دهد كه اين گشايشي كه شده و اين دري كه باز شده «تا ابد بر خلق اين در باز باد»و جايگاه اين باز (مثنوي معنوي ) ساعد و دست بزرگان و طالبان حقيقت باشد.(در صوفيه شاه لقب بزرگان و اوليائ الهي و عرفا بوده مانند شاه نعمت الله و ....)

آفت اين در هوا و شهوت است / ورنه اينجا شربت اندر شربت است

(با يادي از حافظ) يعني هنر مي جمله بگفتي عيب و آفتش را نيز به ما بنمايان(عيب مي جمله بگفتي هنرش نيز بگوي – حافظ).مولانا تاكيد مي كند كه هوا و هوسهاي نفساني از دنيا طلبي  و مال اندوزي تا شهوت قدرت و معروفيت و مشهوريت داشتن از آفت هاي اساسي اين مرحله از مراحل عبور مقامات تبتل تا فنا است.و اگر كسي از اين آفت ها بگذرد خود را در خُمي از شراب هاي رباني خواهد يافت.در انتها مولانا با خواندن دعاهايي بس لطيف و روحاني از خداوند مي خواهد تا گوش ما را گرفته و ما را به آن مجالس روحاني اي راهنمايي كند كه در آن مجالس سرخوشان عشق الهي از شراب خالص و بدون دُرد مي نوشند و البته كه بسيار لذت بخش تر است كه از زبان مولانا بشنويم و با مولانا به دعا برخيزيم كه:

اي خداي بي نظير ايثار كن / گوش را چون حلقه دادي زين سُخُن*

گوش ما گير و بدان مجلس كشان / كز رحيقت مي خورند آن سرخوشان

گر خطا گفتيم اصلاحش تو كن/ مصلحي تو اي تو سلطان سخن

عيب چينان را از اين دم كور دار/ هم به ستّاري خود اي كردگار

دست گير از دست ما ما را بخر/ پرده را بردار و پرده ما مدر