به نام خدا
ارتباط خداوند با طبيعت (4) : حرف لاپلاس در مورد نقش خداوند در حركت سيارات ، درست بود كه مي گفت :« من نيازي به آن فرضيه (=دخالت مداوم خداوند) ندارم .» نارسايي الهياتي اين گونه احكام نيوتون را لايبنيتز *چنين نشان داد:« خداوندِ كامل نبايستي دستگاهي ناقص آفريده باشد ، كه نياز به تصحيح گاه به گاه داشته باشد . » ايراد هاي بيشتري هم وارد است از اين دست كه خداوند لاجرم بايستي رخنه ياب كيهان باشد ، كه درز و رخنه هاي دستگاه خلقتش را تعمير مي كند ، و محافظه كار مفرط باشد ، كه صرفا در بند حفظ وضع موجود است. اين همان «خداوند رخنه پوش » است كه گفتيم براي پرده پوشاندن و توجيه بعضي موارد جهل علمي ، بدان متوسل مي شدند ، و مقدر بود كه هرچه پرتو افشاني دانش جديد بيشتر مي شود ، بيشتر عقب نشيني كند تا سرانجام به هيات « معمار بازنشسته » يا خداي بي عملي كه در خدا پرستي طبيعي (= دييسم ) مطرح است ، در آيد.
بدينسان بسياري از «اهل ذوق » به اينجا مي رسيدند كه نقش خداوند را تا حد علت اولي تقليل دهند. خير خواهي خداوندي (= وجوب اصلح ) را همانا در عمل اوليه ي آفرينش مي دانستند نه در مهر پدرانه ي مدام . ولي از همين نقش محدود، نيرومندانه دفاع مي كردند ، زيرا مي خواستند بي آنكه چندان خود را با مساله نظم و سامانمندي جهان آشنا سازند ، تفوق روح را بر ماده تاييد و تحكيم كنند. اهل ذوق :
بر خلاف هابس** ، عقيده بر اين داشتند كه جهان محصول اراده اي آگاه و هدفي حكيمانه است ، نه بخت و اتفاق .
و بر خلاف لايبنيتز ، بر اين بودند كه آفرينش ، عمل اراده و اختيار خداوند است ، نه ضرورت عقلاني .
و بر خلاف اسپينوزا*** اعتقاد داشتند كه خداوند جدا از جهان و بيرون از آن است ، نه يگانه با شبكه اي از قوانين تسخير ناپذير.
هر چند نقش خداوند عميقا كاهش يافته بود ، هنوز مفهوم خداوند ، مفهومي سنتي بود و ناظر به عقل و اراده اي متشخص ، نه مطلق وحدت وجودي .
وستفال مي نويسد :« نتيجه ي نهايي ملاحظات « اهل ذوق » ، در باب مشيت ، چنانكه از آراي نيوتون در همين مورد بر مي آيد ، منتهي به ترك مشيت خاص ، و تاييد شديد مشيت عام شده بود. اينان قائل بودند كه جهان يك ماشين خود گردان نيست ؛ و چيرگي روح را بر ماده ، در آفرينش ، تصديق مي كردند.
-------------------------------------
*لايبنيتس = گوتفريد ويلهلم لايبنيتس(1646-1816) : فيلسوف و عالم طبيعي و رياضي ، و سياستمدار ، مورخ ، حقوقدان و اقتصاددان آلماني قائل به جوهر فرد monodology مبتكر حساب ديفرانسيل و انتگرال (= حساب فاضله و جامعه كه در اين مورد هم او هم نيوتون ، به توارد و مستقل از يكديگر ابتكار كردند) و همچنين از داعيان
به وحدت جهان مسيحيت و عطف توجه اروپائيان به شرق در سياست بود .
** تامس هابس :1679 -1588فيلسوف انگليسي و صاحب نظر در علم سياست
*** بنديكتوس (= باروخ ) اسپينوزا (1632-1677) : فيلسوف اصالت عقلي و وحدت وجودي هلندي . توحيد او با توحيد معهود در اديان توحيدي ، از جمله يهوديت كه دين آبا و اجدادي او بود ، فرق داشت. به هيمن جهت از جامعه ي يهودي هلند طرد و تكفير شد. همواره در عفاف و انزوا و قناعت و شرافت زيست. عرفان او بيشتر در همين سلوك اخلاقي ، و صحو عقلاني و استدلال فلسفي رياضي وار خلاصه مي شد. وحدت وجود او خالي از رنگ عاطفي و ديني است ، و به ويژه با وحدت وجود عرفاي ما فرق دارد. كتاب اخلاق ( اتيك ) او به فارسي ترجمه شده است.
علم و دين نوشته ي ايان باربور ترجمه ي بهاء الدين خرمشاهي – صفحه ي 52 و 53 .
+ نوشته شده توسط محسن اهورایی در شنبه هجدهم مهر 1388 و ساعت
4:46 |